بیانی برای روشنگری
در کنار این پنج اصل، مفاهیمی در گاتها و اوستا دیده میشود که گاهی بهاشتباه بهعنوان بنیانهای مستقل شمرده میشوند، حال آنکه با نگاه فلسفی روشن میشود که وابسته یا برآمده از همان پنج اصلاند.
دوگانگی:
سپنتَهمَینو و اَنگرَهمَینو در گاتها دو نیروی آسمانیِ مستقل نیستند، بلکه دو شیوهٔ اندیشیدن و زیستناند. این مفهوم، شاخهای از اصل آزادی گزینش است، نه بنیانی جدا.
پاداش و رنج:
پاداش و رنج در گاتها فرمان بیرونی یا کیفر دلبخواه نیست، بلکه پیامد طبیعی هماهنگی یا ناسازگاری با اَشاست. بنابراین، نتیجهٔ اَشا و پاسخگوییاند، نه اصل مستقل.
فرجامِ جهان:
در گاتها، بهسازی جهان رویدادی ناگهانی و بیرون از کنش انسان نیست، بلکه روندی پیوسته است که با کار نیک انسان پیش میرود. این مفهوم گسترش کیهانیِ کنشِ بهسازانه است. پس از مرگ انسان نه با داوری بیگانه، بلکه با خودِ اخلاقیِ خویش روبهرو میشود؛ نیکی یا کژیای که در زندگی ساخته، به صورت آرامش یا سنگینیِ هستی ادامه مییابد. اگر انسان در زندگی راهِ اَشا را برگزیند، پس از مرگ نیز به آرامش میرسد، نه چون پاداش گرفته، بلکه چون چیزی برای فروپاشیدن ندارد. در این دنیا شاید بتوان یافت کسی که راه اشا را پیموده اما دچار گرفتاری شده است چرا که زندگی دنیایی ما از برهم کنش همه افراد اجتماع سازمان یافته و ناراستی و دروغ دیگری باعث اشوب در زندگی همه می شود و هر که از این اشوب اسیبی می بیند اما پس از مرگ آن چه وجود دارد خود فرد است و تنها با خود روبرو می شود.
خداشناسی:
اهورامزدا در گاتها از راه خرد و اَشا شناخته میشود. شناخت خدا بر بنیان اخلاق و خرد استوار است، نه بر ترس یا فرمان. از اینرو، خداشناسی نیز برآمده از بنیانهاست، نه جایگزین آنها.