سرود ناله وجود بیشکل و پاسخ اهورایی
یسنا ۲۹
۱
پیش از انسان، وجود بی هویت
ناله برآورد
و رو به آسمان گفت:
برای چه مرا آفریدی؟
چه کسی مرا به این رنجِ دراز سپرد؟
خشونتِ زورمندان
و ستمِ آزمندان
پیکرم را فرسوده است.
نه شبانی دارم
که پاسدارم باشد،
نه یاوری
که دستِ مهر بر من نهد.
ای آفرینندهٔ راستی،
اگر توانایی هست،
اگر دادگری هست،
آن را به من بنمای!
۲
آنگاه آفریننده،
با اندیشهٔ نیک
به راستی نگریست
و گفت:
برای تو،
نگهبانی نیافتم
که هم زور بازو داشته باشد
و هم خردِ روشن.
اما تو را برای رنج نیافریدم،
بلکه برای بالندگیِ جهان
۳
وجود گفت:
پس چه کسی
داد مرا خواهد ستاند؟
چه کسی
با گفتارِ راست
و کردارِ نیک
مرا از چنگِ ستم رها خواهد کرد؟
۴
آنگاه
اهورا مزدا
با خردِ فراگیرش
به فروزه های برتر نگریست
و پرسید:
کدامیک از شما
میخواهد
پشتیبانِ جهانِ زنده باشد؟
۵
راستی (اردیبهشت) گفت:
قانون هست،
اما اجراکننده کم است!
اندیشهٔ نیک (بهمن) گفت:
دلها آماده نیست.
شهریاریِ نیک (شهریور) گفت:
توان هست،
اما هنوز
به دستِ شایسته نرسیده.
۶
پس اهورا مزدا گفت:
انسانی خواهد آمد
که با گوشِ جان بشنود،
با زبانِ راستی سخن گوید،
و با کردارِ خویش
جهان را نو کند.
او با نیرویِ اندیشهٔ نیک
و پیوند با راستی
پشتیبانِ وجود
و نگاهبانِ آفرینش خواهد شد.
وجود آرام گرفت،
نه از پایانِ رنج،
بلکه از امید.
و جهان
در انتظارِ انسانی ماند
که راهِ داد را
زندگی کند.