سرود آغاز راه
یسنا ۲۸

 

۱

با دستانِ گشوده،
به سوی راستی روی می‌آورم؛
نه برای خواهش،
بلکه برای فهم.
به من بیاموز
راهی را
که زندگی را
به سامان می‌رساند.

 

۲

ای خردِ روشن،
مرا یاری کن
تا اندیشه‌ام
با راستی هم‌گام شود؛
تا گفتارم
آینهٔ درونم باشد
و کردارم
وزنِ سخنم را
بر دوش کشد.

 

۳

من از تو
نیروی فرمان‌دادن نمی‌خواهم؛
دانشِ درست می‌طلبم—
تا بتوانم
خود

راه را
بشناسم
و برگزینم.

 

۴

آن‌کس که با راستی زندگی می‌کند،
نه از ترس می‌گوید
و نه از فریب می‌کِشد؛
او جهان را
با کردارِ خویش
آرام می‌کند
و زندگی را
استوار می‌سازد.

 

۵

راستی،
پاداشِ جداگانه‌ای ندارد؛
خود
پاداشِ خویش است.
آن‌که با آن هم‌راه شود،
در همین جهان و جهان دیگر
به آرامش می‌رسد.

 

۶

ای هستیِ سامان‌مند،
به من بنما
چگونه نیکی را
نه در سخن،
بلکه در کردار
پدیدار کنم؛
که نیکیِ ناگفته،
ناتمام است.

 

۷

آن‌جا که خرد و راستی
دست در دست هم دهند،
قدرت
نه بدل به ستم می‌شود
و نه اهرمی برای تحمیل به دیگران؛
بلکه
پاسدارِ زندگی می‌گردد.

 

۸

من از تو
زندگیِ آسان نمی‌خواهم؛
زندگیِ درست می‌خواهم.
راهی که
هرچند دشوار،
اما
راست است.

 

۹

بگذار سخنم
پیوند بیافریند،
نه گسست؛
و کردارم
باری از دوش زندگی بردارد،
نه زخمی تازه
بر تن آن بنشاند.

 

۱۰

ای راستی،
هم‌راهِ من باش
نه چون نگهبان،
بلکه چون راهنما؛
تا در هر گامم
از تو دور نشوم
و هر گزینشم
از خرد تهی نگردد.

 

۱۱

این است پیمان من با زندگی:
با اندیشهٔ نیک بیندیشم،
با گفتارِ راست سخن بگویم،
و نیکی را
در کردار
به جهان بیاورم.

 

۱۲

اگر چنین کنم،
نه مرگ
و نه زمان
چیزی از من نخواهد گرفت؛
زیرا آن‌چه با راستی ساخته شود،
فرو نمی‌ریزد.