چرا؟
شاید شایستهترین پرسش این باشد: چرا راه بهدینی؟
نخست آنکه بهدینی، آیینی خردبنیاد و اندیشهمحور است؛ آیینی که ریشه در سنّت فلسفی دارد و بر نیروی عقل استوار شده است. هنگامی که خرد در کانون یک دستگاه الهیاتی جای میگیرد، آن دستگاه ناگزیر پویا، سنجیده و همنوا با نیازهای زمان میشود. بهدینی مجموعهای از فرمانها و گفتههای خشک و ایستا از هزاران سال پیش نیست؛ بلکه دانشی زنده است که هر روز، همراه با فزونی آگاهی انسان، چون چشمهای نو، تازگی مییابد.
دوم آنکه هرجا سخن از آموزگاران به میان میآید، مردم به گزینش آگاهانه فراخوانده میشوند. در این نگاه، سامان بهدینی بر پایه انتخاب و رای مردمان شکل میگیرد، نه بر ساختاری فروفرستاده از آسمان. این آیین، اراده و خرد انسانی را به رسمیت میشناسد و آن را بنیاد سازمان اجتماعی خود میداند.
سوم آنکه بهدینی خود را پاسخگوی همه دشواریهای زندگی بشر نمیداند. جایگاه آن، معنا بخشیدن به زندگی است؛ و آنچه بیرون از این قلمرو قرار میگیرد، به دست عرف، خرد جمعی و قانونهای محلی و کشوری سامان مییابد. به سخنی دیگر، نواوستا کتابی است با کمترین بایدها و نبایدها؛ کتابی که میکوشد با حداقل چارچوبها، بیشترین آزادی را برای فرد و جامعه فراهم آورد. این راه، راهی خردمندانه است؛ چرا که با گذر زمان، هرچه بنیاد استوارتر و شاخهوبرگها کمتر باشد، نگاه ما به کلیت جهان اندیشه روشنتر و ژرفتر خواهد بود.
چهارم آنکه شادی و آزادی، دو خواست بنیادینی هستند که بهدینی در پی آنهاست؛ شادی بهمثابه نیروی زاینده زندگی، و آزادی بهعنوان بستر شکوفایی انسان.و سرانجام، برای ایرانیان با فرهنگی دیرپا و ریشهدار، چه نیکوتر از آنکه فلسفهای همراه و همسخن با تمدن خویش داشته باشند؟ البته نه هر آیینی، بلکه آیینی با بنیانی فلسفی، سنجیده، یکپارچه و همساز با جهان امروز.